تبليغاتX
ღღنفس عشقღღ

ღღنفس عشقღღ

اسرارعشق

روز به روز که میگذرد بیشتر عاشقت میشوم
این لحظه های عاشقانه که میگذرد بیشتر محو عشق بی همتای تو میشوم
کسی نیست مانند تو ، گرچه نمیگردم به دنبال یکی مثل تو، اما اعتراف میکنم که یار وفاداری نیست در دنیا غیر از تو!
بگذار خیره شوم به چشمهای زیبای تو ، نمیبخشم چشمهایم را اگر لحظه ای جز چشمانت خیره شوند به اطراف تو
روز به روز که میگذرد بیشتر قدر روزهایی که گذشته را میدانم ، لحظه به لحظه با تو غنیمت است ، تمام روزهایی که گذشته مقدس است ، بگذار تعظیم کنم در برابر عشق پاک تو…
کسی که نمیداند عشق چیست ، تو فهمیدی عاشق واقعی کیست ، باز هم تکرار میکنم مثل تو در این دنیا نیست!
عزیزم قدر تو را بیشتر از همیشه میدانم ، همیشه وقتی میبینم تو را، با تمام وجود دوست داشتن را از چشمانت میخوانم
نجات دادی مرا از زندان غمها ، زمانی که تنها بودم
عاشقانه صدا کردی مرا از آنجا که درگیر سکوت بودم
من که وقتی تو را دیدم مات و مبهوت بودم ، باور نمیکردم تو را به دست آورده ام، باور نمیکردم  با تو به سرزمین عشق و احساس آمده ام
روز به روز که میگذرد ، مثل امروز ،از دیروز عاشقتر میشوم !

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 1:55 توسط عسل| |

سلام به دوستای گلم.خوبین؟ایشاا... که خوبین.ببخشیدچندمدت آپ نشدم،آخه مریض بودم(کمرم

دردمیکرد)میدونین چرا؟!چون موقع ورزش کردن خیلی شیطنت کردم.

خب بگذریم،یه خبرخوش براتون دارم،اگه گفتین چیه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

قراره بعدازهفت سال به آرزوم برسم،یعنی به عشقم برسم.اسمش محمده،۲۱سالشه و و و و

فرداشب میخوان بیان خواستگاری،راستی ازاقوامامونه دراصل پسردایی بابامه.(یه چیزبگم؟؟؟بابام سه

 ساله فوت شده،خیلی جاش خالیه!)فرداشب۱۸/۱/۹۰همه هستن بجزبابام،واقعاسخته!بله

داشتم میگفتم بعدازهفت ساله!حتما الآن کف کردین که چطورتونستیم هفت سال دوام بیاریم نه؟

کارسختی بود ولی میبایست صبرکنیم که خانواده هامون بفهمن وراضی بشن.

حالااااااااااااااااااااااا راضی شدن بله راضیه راضی شدن،خیلی حس خوبی دارم،اینقدرخوشحالم که تو

پوسته خودم نمیگنجم.پیش خودتون نگین چقدرهول هستما!!!!!!!!!!!!!

اگه شما هم جای من بودین همین حس وحال رو داشتین!

فقط دعاکنین خوشبخت بشیم وزیر سایه الله زندگی کنیم.فرداشب که میان احتمالا پنجشنبه هفته

بعدی مراسم عقدمون باشه.ولی بازم اگه خواست عقب بیفته خبرتون میکنم.

ولی خداوکیلی خیلی خوشحالم!!!!!!!!!!!

 

همتونو دوس دارم.دعایادتون نره                               بوووووووووووووووووووووووووووس

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 2:53 توسط عسل| |

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است  که  با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 0:19 توسط عسل| |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 23:51 توسط عسل| |

یادت هست که گفتی دوستت دارم سرم رو پایین انداختم و گفتم نظر 

 لطفته.سرم رو بالا آوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست 

نظر دلمه تکرار اون حرفای نافذ و اون جمله که هیچ وقت برایم تکراری نمی 

 شد باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت 

 بگم منم دوستت دارم.مگه نگفته بودی دوستت دارم؟مگه دوستت 

نداشتم؟چرا حالا تنها هم آغوش من یاد توست؟یکی از ما دو تا دروغ می 

 گفتیم... ولی هنوز... همان قدر برایم عزیز هستی که نمی توانم تهمت آن 

 دروغگویی رابه تو بزنم. آری من دروغ می گفتم دروغی به وسعت تنهایی 

 بی تو ماندن هایم من دوستت نداشتم من دیوانه وار عاشقت بودم.من تو را 

 با ذره ذره ی وجودم می پرستیدم ولی تو...

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 23:38 توسط عسل| |

دلم گرفته از این شبهای تنهایی

از این روزهای تاریک و غمناک و بارانی

دلم کرفته از این قابهای خالی بر دیوار

از این گل های خشکیده و خاطرات یک دیدار

دلم گرفته از این مردمان پر دروغ و فریب

از این حرفهای تلخ واین روزگار غریب

دلم گرفته از این شعر ها و عاشقانه گفتن ها

از این عطر ها و به یادت شکفتن ها

دلم گرفته از هر چه هست و نیست در دنیا

از آسمان و زمین و تمام آدم ها....

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 23:32 توسط عسل| |

Design By : Night Melody